تبليغاتX
تو را من چشم در راهم




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب







 

غريب است دوست داشتن.

وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ....

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛

به بازيش مي‌گيريم.

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،

هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر .

تقصير از ما نيست ؛

تماميِ قصه هايِ عاشقانه،

اينگونه به :((گوشمان خوانده شده‌اند))

 

فاصله گرفتن از ادم هايي كه دوستشان داريم بي فايده است...

زمان به زودي نشان خواهد داد جانشيني براي انها نيست

 

  هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسي كه ازصميم قلب دوستش داشته ايم عمري فريبمان داده است. "يکي باش

 

براي يک نفر" ... نه تصويري مبهم در خاطره ها

 

ميدوني سخت ترين لحظه ها ي زندگي چيه؟؟؟؟وقتي بفهمي واسه كسي كه تمام زندگيته فقط يه تجربه بودي.

 

  

هی فلانی زندگی شاید همین باشد ،

یک فریب ساده و کوچک ،

آن هم از دست عزیزی که زندگی را جز برای او و جز با او نمی خواهی...

 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 9:53 قبل از ظهر | |






خدایا، آن دم که تو را ندا می‏کنم، صدایم را بشنو و چون تو را می‏خوانم،

 پاسخم ده و چون با تو راز می‏گویم، مرا دریاب که به سوی تو گریخته‏ام و

پیش روی تو ایستاده‏ام.

پریشان و گریان و امیدوار، چشم امید به سوی تو دوخته‏ام،

به سوی تو که از درونم آگاهی و از راز دلم با خبری. خدایا،

 اگر من لایق رحمت تو نیستم، ولی تو سزاوار لطف و کَرَم بی‏پایانی

[؛ پس مرا از لطف و کَرَمت بی‏نصیب مساز، ای مهربان‏ترین].


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 8:3 بعد از ظهر | |






خدایا، آن‏که به تو شهرت یابد، هرگز بی‏نام و نشان نگردد.

 آن که به تو پناه آوَرَد، هرگز خوار و زبون نماند و آن که تو به او روکُنی،

بنده دیگری نشود.

خدایا، آن که رو به سوی تو کند، نور یابد و آن که به تو پناه آورد، پناه جوید.

 رحیما، من به درگاهت پناه آورده‏ام؛

پس ای مهربان، امیدم را ناامید مکن و از لطف و رأفتت محرومم مدار.


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 8:1 بعد از ظهر | |






   

خدایا، اگر گناهانم مرا نزد تو خوار گردانیده،

تو به خاطر حُسن اعتمادم به تو از من درگذر.

 مهربانا، اگر عصیانم مرا از لطف و کرمت دور داشته، یقینم به تو،

 کَرَم و عطوفت تو را دریادم زنده می‏دارد.

 لطیفا، اگر خواب غفلت مرا از دیدار تو با زمی دارد،

 ایمان به مهر و بخشش‏ات بیدارم می‏دارد.

خدایا، اگر عِقاب تو مرا به دوزخ می‏خوانَد،

ثواب بی‏پایانت مرا به سوی بهشت دعوت می‏کند،

پس ای مهربانْ تو را می‏خوانم، از تو می‏خواهم،

به درگاه تو ناله سر می‏دهم و رو به سوی تو می‏کنم.

خدایا، از آنانم قرار ده که همواره در یاد تواند،

هرگز عهد تو را نمی‏شکنند و شکر تو را لحظه‏ای از یاد نمی‏برند.

 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 7:58 بعد از ظهر | |






چنداندرز از کریستین لارسون :

 چنان قوی باش که هیچ عاملی آرامش فکر تورا بر هم نزند.

درباره سلامت ، شادمانی و خوشبختی سخن بگو .

 همیشه درباره بهترین پیش آمدها فکر کن .

 به اشتباهات گذشته فکر نکن ، اما از آنها درس بگیر .

 شاد باش و به دیگران لبخند بزن .

 آنقدر بزرگ باش که نگران نشوی ، آنقدر نجیب باش که

خشمگین نشوی و آنقدر شاد باش که اجازه ندهی مشکلی بروز کند .

تو مرا فریاد کن ای همنفس

این منم آواره فریاد تو

این فضا با بوی تو آغشته است

آسمانم پر شده از یاد تو


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 8:49 قبل از ظهر | |






گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سلام به همه دوستان عزیزی که تو این مدت منو تنها نگذاشتین

 و منو یاری کردین به *خصوص دوست خوب و مهربانم آزاده خانم *

 بد از مدتی امروز دوشنبه ۷/۲/۸۸ آپ کردم و معلوم نیست

که دیگه کی آپ کنم برام مشکلی پیش  اومده شاید دیگه مثل

 سابق نتونم آپ کنم .

............................برام دعا کنید.............................

 

بار الها دفتر جرم مرا روز جزا باز نكن 

من به اميد عطاي تو خطا كار شدم

 

تا دیداری دیگر بدرود

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 12:57 بعد از ظهر |






دوستي

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دوستي

 

دل من دير زماني است كه مي پندارد :

دوستي نيز گلي است

مثل نيلوفر و ناز

ساقه ي ترد ظريفي دارد

بي گمان سنگدل است آنكه روا ميدارد.

جان اين ساقه ي نازك را                  

                                  دانسته بيازارد!

در زميني كه ضمير من و توست،

از نخستين ديدار،  هر سخن،هر رفتار،

دانه هايي است كه مي افشانيم

برگ و باري ايست كه مي رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش مهر است

گر بدان گونه كه بايست به بارآيد

زندگي را به دل انگيز ترين چهره بيارايد

آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف

كه تمناي وجوت همه او باشد و بس

بي نيازت سازد،از همه چيز و همه كس

زندگي گرمي دلهاي بهم پيوسته است

تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته است

درضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز

عطر جان پرور عشق

گربه صحراي نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو كاشت

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه ي جان

خرج مي بايد كرد.

رنج مي بايد برد

دوست مي بايد داشت

با نگاهي كه در آن شوق برآرد فرياد

با سلامي كه در آن نور ببارد لبخند

دست يكديگر را

بفشاريم به مهر

جام دل هامان

                مالامال از ياري ،غمخواري

بسپاريم به هم

بسراييم به آوازبلند:

                    اي ديده به ديدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه

                         عطر افشان

                          گلباران باد

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 12:24 بعد از ظهر | |






گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

خيلي با معرفتي

خيلي با مرامي

هر جوري كه فكرميكنم ميبينم تو دوستي خيلي ازم جلوتري

هر چي من نامردي كردم

هر چي من نامهربوني كردم

هر چي من بي وفايي كردم

هر چي من كم محلي كردم

هر چي من ناز الكي كردم

هر چي من از تو دوري كردم

اما تو هيچ وقت تورفاقت كم نياوردي و هميشه و در همه حال

 مثل يه دوست واقعي كنارم بودي

هميشه به حرفام و درددلام گوش كردي

هميشه سنگ صبورم بودي

هيچ وقت بهم غر نزدي

هيچ وقت تركم نكردي

هيچ وقت كم محلي نكردي

هيچ وقت به دل نگرفتي

خداييش دل بزرگي داري

بهتر بگم روح بزرگي داري كه اينقدر بزرگواري و

جواب اين همه بدي رو فقط و فقط با صبر و شكيبايي با خوبي

 جواب دادي

راستشو بخواي

بدون تعارف بگم تو رفاقتت كم آوردم

يعني هيچ وقت نميتونم به پاي تو برسم

تو كجا و من ناچيز كجا

من پيش تو اندازه يه قطره تو اقيانوسم

اي كاش ميتونستم ازت ياد بگيرم

ياد بگيرم

مثل تو ببخشم

مثل تو صبور باشم

مثل تو دل بزرگي داشته باشم

مثل تو بخشنده باشم

مثل تو رحيم باشم

مثل تو بزرگوار و ي ريا باشم

تو يك كلام

مثل تو دوستيم ( تا ) نداشت

ولي من كجا و تو كجا

كوچيكتر از اونم كه بتونم حرفي بزنم

فقط ميتونم بگم

 

خيلي نوكرتم خدا .........

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



[+] نوشته شده توسط علیرضا در 11:5 قبل از ظهر |






 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

هوالرئوف

پیوسته ساکن درگاه تابناک خدا باشید و بدانید هر چه او برایتان

می فرستد ،بهترین است

هدایای خداوند را با گشاده رویی بپذیرید

با دعای "هر انچه را پیش می آید ، می پذیرم" هیچگاه

احساس درماندگی و تیره روزی نخواهید  کرد....

براستی نیک و حق گفته شده و در صداقت این حرف شکی نیست

گاهی احساس راکد ماندن به ما دست میدهد و ترس اینکه مبادا

چون مردابی شوم و بگندم ،

همه ی وجود ادمی را فرا می گیرد

غافل از اینکه هر انچه از جانب خداوند سبحان می رسد حکمتی دارد

غافل از اینکه گاهی این توقف ها  شاید جریان یا شدت قوی تری ایست

 برای طی کردن ادامه مسیر

در مسیر خودشناسی همیشه مسیر مستقیم نیست گاهی چپ یا

راست هم دارد گاهی توقف کردن هم دارد.

انچه مهم است این است که در راه نمانی در هیچ منزلگاهی

بیش از حد لنگر نیندازی و شوق رفتن را در دلت زنده نگاه داری

 و دوباره به مسیر مستقیم برگردی...

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

تقصیر دلم بود  ..دلم بزرگ نبود...هنگامی که خدا میخواست وارد

 دلم شود من همه و همه را  وارد دلم نکرده بودم کسانی را پشت

 دلم قرار داده بود بیرون از دلم

او میخواست که من همه ی افریده هایش را بپذیرم

همه را با غمهاشون با شادیهاشون با خوبیهاشون و با بدیهاشون

باید همه را به درون دلم راه میدادم تا خدا در درون دلم میهمان میشد

آه چه نا سپام خدایا

بخشنده تر از تو سراغ ندارم خدایا

به کرمت به مهربانیت مرا را ببخش

ساز دلم را دوباره کوک میکنم تا با هر نغمه ای با هر زخمه ای

 صدای تو طنین بیندازد در فضای زندگیم

عشق به خود عشق به دیگران عشق به همه ی افریده های

خداوند

من بعد این را سعی میکنم ملکه ذهنم سازم

 

یا عشق مدد

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 11:4 قبل از ظهر |






بهترین روز زندگی

بهترین روز زندگی

عده ای دوست در یک میهمانی شام گرد هم جمع شده بودند.

 هر یک از آنها خاطراتی از گذشته تعریف می کردند،

 یک نفر پرسید: بهترین روز عمرتان کدام روز بوده است؟

زن و شوهری گفتند: بهترین روز عمر ما روزی بوده که

 ما با هم آشنا شدیم.

زنی گفت: بهترین روز زندگیم روزی بود که نخستین فرزندم به دنیا آمد.

مردی گفت: روزی که از کارم اخراج شدم بهترین و

بدترین روز عمرم بوده است. آن روز، باعث شد که روی پای خودم

بایستم و راه تازه ای را شروع کنم و از آن روز از هر

 قسمت زندگیم راضی بودم.

این گفتگو ادامه داشت تا اینکه نوبت به زنی رسید که تا آن هنگام

ساکت بود. از او پرسیدند: بهترین روز عمر تو چه روزی بوده است؟

زن گفت بهترین روز زندگی من امروز است. زیرا امروز روزی است که

 بیش از همه روزها برایم ارزشمندتر است. من نمی توانم دیروز را

بدست بیاورم و آینده هم مال من نیست. اما امروز مال من است.

 تا آن را هر طوری که می خواهم بگذرانم و از آنجا که امروز تازه

 است و من هم زنده هستم پس بهترین روز من است و خدا

را برای این شکر می کنم.

به نظر من خوش به حال این زن. در زندگی هر کدوم

 از ما روزهای خوب و بدی وجود داشته. شاید روزهایی

 رسیده که حتی حسرت خاطرات خوش گذشته رو خوردیم.

ولی اگه به امروزمون دقت کنیم می تونیم همون

خاطرات رو تکرار کنیم. می تونیم همون خاطرات خوش

در کنار کنار کسی بودن، لحظه احساس غرور کردن و ...

 رو دوباره تجربه کنیم. یا می تونیم همون روزمون رو تبدیل کنیم

 به روزی که گندترین روز زندگیمون بوده.

البته بعضی وقتها دست خود ما نیست،

مثلاً یک عزیزی عمرش رو از دست می ده و از این دست مسائل.

 اما خیلی چیزها در اختیار ماست.

ما می تونیم مثل یک نقاش تابلوی زندگی خودمون رو نقاشی کنیم.

به خاطر داشته باشید که آینه ی خودرو برای این نیست که

 رو به عقب رانندگی کنید. باید از گذشته درس بیاموزیم

نه اینکه در گذشته ها زندگی کنیم. آنتون

 دو روز در هفته است که نسبت به آن هرگز نگران نیستم.

دو روز بدون دغدغه و رها از بیم و هراس.

یکی از این روزها ((دیروز)) است و روز دیگر ((فردا)).

 سعدیا ((دی)) رفت و ((فردا)) همچنان موجود

نیست در میان این و آن، فرصت شمار امروز را

 یه چیزی رو یادتون نره دوستان: 

امروز اولین روز از بقیه زندگی شماست. 

 اگه تصمیم گرفتید می تونید از همین لحظه دوباره شروع کنید.

 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 9:39 قبل از ظهر | |






 

سلام ای تنها بهونه ، واسهء نفس کشیدن

هنوزم پَر میکشه دل ، واسهء به تو رسیدن

واسهء جواب نامت ، می دونم که خیلی دیره

بذار به حساب غربت ، نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم ، که چه رنگه روزگارت

خیلی دوست دارم تو مهتاب ، بشینم یه شب کنارت

سَرتو با مهربونی ، بذاری به روی شونم

تو فقط واسم دعا کن ، آخه ... دنبال بهونم

حالمو اگه بپرسی ، خوبه ... تعریفی نداره

چون بلا تکلیفه عاشق ، آخه تکلیفی نداره

نکنه ازم برَنجی ، تشنه ام ... تشنهء بارون

چقدر از دریا ما دوریم ، بی گناهیم هر دوتامون

بد جوری به هم می ریزه ، منو گاهی اتفاقی

تو اگه نباشی از من ، نمی مونه چیزی باقی

می دونی که دست من نیست ، بازیای سرنوشته

رو قشنگا خط کشیده ، زشتا رو واسم نوشته

باز که ابری شد نگاهت ، بغضتم واسم عزیزه

اما اشکاتو نگهدار ، نذار این جوری بریزه

من هنوز چیزی نگفتم ، که تو طاقتت تموم شد

باقی شو بگم می بینی ، گریه هات کلی حروم شد

حاله من خیلی عجیبه ، دوست دارم پیشم بشینی

من نگاهت بکنم تو ، تُو چشام عشقو ببینی

یادته منو تو داشتیم ، ساده زندگی می کردیم

از همین چشمهء شفاف ، رفعه تشنگی می کردیم

یه دفعه یه مهمون اُومد ، عقلمو یه جوری دزدید

دل تو به روش نیاورد ، از همون دقیقه فهمید

اولش فکر نمی کردم ... که دلم رو بُرده باشه

یا دلم گوله چشای ... روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشت و دیدم ، دل من دیونه تر شد

به تو گفتم و دلت از ، قصه من با خبر شد

اولش گفتم یه حِسه ، یا یه احترام ساده

اما بعد دیدم که عشقه ، آخه اندازش زیاده

تو بازم طاقت آوردی ، مثله پونه ها تُو پاییز

سرنوشت تو سفیده ، ماجرای من غم انگیز

بد جوری دیوونتم من ، فکر نکن این اعترافه

همیشه نبودن تو ، کرده این دلو کلافه

« می دونم فرقی نداره ... واست عاشق بودن من »

« می دونم واست یکی شد ... بودن و نبودن من »

می دونم دوسم نداری ، مثله روزای گذشته

من خودم خوندم تُو چشمات ، یک کسی اینو نوشته

اما روحه من یه دریاست ، پُره از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موجاش ، خنجرای حرف مردم

« آخ که چه لذتی داره ، ناز چشماتو کشیدن »

« رفتن یه راه دشوار ، واسه هرگز نرسیدن »

  من که آسمون نبودم ، اما عشقه تو یه ماهه

سرزنش نکن دلم رو ، به خدا اون بی گناهه

تو که چشمای قشنگت ، خونهء صدتا ستارست ...

تو که لبخند طلائیت ، واسه من عمره دوبارست ...

بیا و مثله گذشته ، جزء به من ... به همه شک کن

من بدون تو میمیرم ، بیا و بهم کمک کن ...

بیا و بهم کمک کن

                                                      « مریم حیدرزاده »


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 9:30 قبل از ظهر |






767273fjipnjefwi.gif

یادت هست که گفتی دوستت دارم  سرم رو پایین انداختم و گفتم نظر

لطفته.سرم رو بالا آوردی تو چشام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر

 دلمه تکرار اون حرفای نافذ و اون جمله که هیچ وقت برایم تکراری نمی شد

باعث شد که دل من هم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت بگم منم

دوستت دارم.مگه نگفته بودی دوستت دارم؟مگه دوستت نداشتم؟چرا حالا

تنها هم آغوش من یاد توست؟یکی از ما دو تا دروغ می گفتیم... ولی هنوز...

 همان قدر برایم عزیز هستی که نمی توانم تهمت آن دروغگویی رابه تو بزنم.

آری من دروغ می گفتم دروغی به وسعت تمایی بی تو ماندن هایم من

دوستت نداشتم من دیوانه وار عاشقت بودم.من تو را با ذره ذره ی وجودم

می پرستیدم ولی تو...

767273fjipnjefwi.gif

خسته ام  از این دنیای به ظاهر زیبا. از این مردم که به ظاهر  صادق و با

وفا خسته ام  از دوری  , از درد انتظار از این بیماری نا علاج

خسته ام از این همه دروغ  و نیرنگ ... ام  خسته

آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش.

از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام .

چرا. پس کو صداقت و محبت اندکی محبت

در میان دل مردم همش نیرنگ پیداست..نیست

دیگر دست محبتی در میان مردم نیست

دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست

سفره ی دل مردم همش دروغ است وبه ظاهر پاک و صادقانه

767273fjipnjefwi.gif

گفتم ای خوبم به فریادم برس افتاده ام ز پا ... ولی باور نکردی

گفتم از نامهربان بودن پشیمان می شوی فردا.... ولی باور نکردی

گفتم از ناباوری مُردم بیا و باورم کن 

کم کن آزارم که می مانی تک و تنها .... ولی باور نکردی

اشک من را دیدی و خندیدی و خونسرد رفتی

سوختن ها را تماشا کردی پر پر زدنها را .... ولی باور نکردی

من به تو خوبی کردم و تو بدی کردی به من

گفتم ای غافل ندارد ارزشی دنیا... ولی باور نکردی 

  767273fjipnjefwi.gif


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 1:49 قبل از ظهر | |






767273fjipnjefwi.gif

هر لحظه دعا کردم تا اینکه تو برگردی 

                                  یک عمر خدا کردم تا اینکه تو برگردی

تنها شدم و خود را در وادی هجران ها 

                                 از هر که جدا کردم تا اینکه تو برگردی

با یاد تو سر بردم در اوج پریشانی    

                                خواهش زخدا کردم تا اینکه تو برگردی

آن لحظه آخر را دیدی چه قسم دادی    

                                 من نیز وفا کردم تا اینکه تو برگردی

می رفتی و نشنیدی پشت سرت اما من 

                                صدبار صدا کردم تا اینکه تو برگردی

 

767273fjipnjefwi.gif

شبی غمگین شبی بارونی و سرد  

                           مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند    

                           مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است   

                          ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستیم بود و ندونست     

                          که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید    

                          اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

767273fjipnjefwi.gif

خدایا شاهد تنهاییم باش 

                ببین غم ها و تنها ناجی ام باش

پر پرواز من دیریست بسته

                تو بگشا و در آزادی ام باش

چراغ کلبه ام کم سو و تار است 

                به نور خود چراغ هستی ام باش

اسیر موج های تند خشمم 

                تو آرام دل دریایی ام باش

دل صادق خریداری ندارد  

                تو خواهان صفای ذاتی ام باش

در این آشفته بازار محبت  

                تو تنها شاهد ارزانی ام باش

767273fjipnjefwi.gif

چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است

شرم دارم که شکایت بکنم از تنهایی . . .

یاد تو چندیست که مهمانم شده ، خاطراتت آفت جانم شده

هر چه میگویم سخن از یاد توست ، در سکوت من فقط فریاد توست

  767273fjipnjefwi.gif


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 1:47 قبل از ظهر |






 

 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 2:31 قبل از ظهر |






سرنوشت عشق تلخ

سرنوشت عشق تلخ

 

نيمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغاز كرديم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال

از جدايي يك دو سالي مي گذشت يك دو سال از عمررفت و بر نگشت

دل به ياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را

آن نظر بازي آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازي مبهم و سر بسته بود

چون من از تكرار او هم خسته بود

 آمد و هم آشيان شد با من او همنشين و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم كه جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگي اينچنين آغاز شد دلبستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر

واي از آن عمري كه با او شد بسر

مست او بودم ز دنيا بي خبر دم به دم اين عشق مي شد بيشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگوها بين ما آغاز شد

 گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل

گر تو زورق بان شوي درياست دل بي تو شام بي فرداست

دل دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سر گردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست مي دارم بدان

شوق وصلت را بسر دارم بدان چون تويي مخمور خمارم بدان

با تو شادي مي شود غم هاي من با تو زيبا مي شود فرداي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوي رخت افسون شده

جز تو هر يادي به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بهر كس جز او در اين دل جا نبود

ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

خوبي او شهره ي آفاق بود در نجابت در نكويي طاق بود

 روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

 آخر اين قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون و عاشق كم نبود

 بر سر پيمان خود محكم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد و پيمان را شكست

بي خبر پيمان ياري را گسست اين خبر ناگاه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار ديگر عهد بست

 با كه گويم او كه هم خون من است خصم جان و تشنه ي خون من است

بخت بد بين وصل او قسمت نشد اين گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به اين قيمت نشد

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست

از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ي او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم كم شدم

آخر آتش زد دل ديوانه را سوخت بي پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتي خوش گذر بعد از اين حتي تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بيرون كن ز سر ديشب از كف رفت فردا را نگر

آخر اين يكبار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقي را دير فهميدي چه سود عشق ديرين گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما مرده بود

 بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ياد تو ما را بس است

[+] نوشته شده توسط علیرضا در 5:31 بعد از ظهر |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس