تو را من چشم در راهم
امروز
زير خاکستر:
زير خاکستر ذهنم باقيست
آتشي سرکش و سوزنده هنوز
يادگاري ست ز عشقي سوزن
که بود گرم و فروزنده هنوز
عشقي آن گونه که بنيان مرا
سوخت از ريشه و خاکستر کرد
غرق در حيرتم از اينکه چرا
مانده ام زنده هنوز
گاهگاهي که دلم مي گيرد
پيش خود مي گويم
آن که جانم را سوخت
ياد مي آرد از اين بنده هنوز
سخت جاني را ببين
که نمردم از هجر
مرگ صد بار به از
بي تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
چون نمردم، هستم
پيش چشمان تو شرمنده هنوز
گر چه از فرط غرور
اشکم از ديده نريخت
بعد تو ليک پس از آن همه سال
کس نديده به لبم خنده هنوز
گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت
سال هاست که از ديده من رفتي ليک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ايام ورق ها زده است
زير بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خيالم اما
همچنان روز نخست
تويي آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردي و با دست تهي
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عيان مي بينند
زير خاکستر جسمم باقيست
آتش سرکش و سوزنده هنوز
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!
ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند
ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!
و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!
کسی حال من تنها نمی پرسد
ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!
تقدیم به دوستان گلم
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟
اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟
اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره
اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم 
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو
پشته هر چهره شهري است
كوچه هايش پر رمز پرراز
آسمانش چشم گاه باران،گاه آبي
وزماني پر پرواز كبوترهاست
باغ اين شهر پر از قاصدك است
همه اين جا منتظرند،چشم به راه
خاك اين شهر پراز خاطره سبز مسافرهاست
نقدي بايد زد،قصه بكر شنيدن دارد
پشت هر چهره شهري است
پرشمع،پرنذر
آرزوها بادبادكهايي رقصان در هوا سرگردان
فرصتي بايد
براي دل بستن،ديدن
پشت هر چهره شهري است
دروازه لبخند كجاست؟...
آرزویم این است :
نتراود اشک در چشمان تو هر گز مگر از شوق زیاد :
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی :
عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد .
کرده دلم هوای کرب و بلای حسیـــــن
جون و دل و قلب من همه فدای حسین
هر سال میام تو هیئت سینه برات میزنم
پیرهن ِ رنگ مشـــکی پوشیده ام بر تنم
آخه عزای عشقه حسین دوای عشقه
ارادت ِ من آقا همه برای عشـــــقه
منم با دشمناتون همیشه در ستیزم
تو هیئت تو آقا غلامم و کنیـــــزم
سلام به آقای نــــور
سلام به مرد صبور
سلام به نام حسیــــن
سلام به آن نور عین
سلام به چشمان تو
سلام به دستــان تو
سلام به احساس دل
سلام به عبــاس دل
سلام یا ثــارالله
سلام ابا عبدالله
سلام یا بن رسول
سلام یا ابن بتول
سلام یا ابن علی
سلام یا ابن ولی
سلام وتر الموتور
سلام نور مسرور
سلام هر روز و شب
سلام در حال تـــــب
سلام تا قیامـــت
سلام تا شفاعت
بزرگ است این مصیبت
عظیم است این عظیمـت
من صلحم با شمایان
در جنگ با دشمنان
لعن به بنی امیه
کشتند آن رقیـه
لعنت به شمر ملعون
پا شد به کربلا خون
لعــــــن خدا بر یزید
عشق ِ حسین را ندید
لــعنت به اولین ظلم
لعنت به آخرین ظلم
خــــــــــــدا بده سعادت
هر لحظه و هر ساعت
کنم حسیـــن زیارت
شوم نزدش شفاعت
دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر ...آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است...
آنجا که نام من آغاز میشود...آن لحظه که عشق می روید و من در هوایش
نفس میکشم...فانوس ستاره ها را خاموش میکنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها
پنهان میکنم ...تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد چشم هایم را بر روی
هر آنچه دیدنیست میبندم...تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم...
تا غروب ستاره ها کنارم بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم...

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by hakimi121.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM





